دخترزیبای من ! امروز روز مامانه.روز من.روز تولد مادری که یکی از بزرگترین افتخارات زندگیش اینه که مادرتوئه.واز طرفی امروز به تاریخ هجری قمری روز تولد تو هم هست.همین مصادف شدن تولدهامون که دیگه حالا حالاها اتفاق نمیفته باعث شد که بیام تا برات بنویسم.دوسال پیش وقتی برای تعیین تاریخ تولدت پیش دکتر رفتم ازم خواست که خودم بعد از 13 بدر یه تاریخی انتخاب کنم.من به تقویم نگاه کردم و دیدم 16 فروردین مصادف با اول جمادی الاوله و خواستم تا دکتر همون تاریخ بهم وقت سزارین بده تا تورو روز اول ماه به دنیا بیارم.حالا بعد از نزدیک دوسال امروز 23 اسفند یعنی روز تولد خودم روز اول جمادی الاوله.

میوه دلم! امروز میخوام خدارو بخاطر تموم نعمتهایی که درطول زندگیم بهم عطاکرده شکرگزار باشم.وبخصوص بگم:"خدایا شکرت که با دادن یه دختر سالم و بی نظیر به من نعمت رو بر من تمام کردی."

میخوام بگم خدایا ممنونم ازت که توی خانواده ای به دنیا اومدم که همیشه به بهترین شکل همراهم بودن.خانواده ای که هیچ چیز برام کم نذاشتن و اونقدر بخاطرم از خود گذشتگی کردن که اگه از حالا تا آخر عمر بخوام ازشون تشکر کنم بازم کمه.

پدرومادری که برام بهترین بودن و معنی حقیقی عشق رو از اونها یاد گرفتم.کسانیکه برام کارایی کردن که اگه بگم دنیا رو به پام ریختن اغراق نکردم.درحالیکه خیلی وقتا با انجام اون کارها خودشونو واقعا به سختی انداختن.

خواهر و برادری که درکنارشون بهترین روزای زندگیمو گذروندم و حالا هم همه جوره در کنارم هستن.

وعشق زندگیم که هیچ وقت هیچ کس تا آخرعمر نمیتونه جاشو تو قلبم بگیره و برام جاودانست.کسی که درکنارش شادیها و غمهایی رو تجربه کردم که هرگز فراموش نمیکنم اما خداروشاکرم که همیشه خودش مراقب من و عشق زندگیم بوده و هست.

ودخترم که تموم انگیزه من برای موندن و جنگیدن و زندگی کردن بوده و هست.کسی که از وقتی که هنوز به دنیا نیومده بود, به من که خسته و پریشون از همه بریده بودم دلیل وانگیزه و امیدبرای زندگی بخشید و تا به امروز بهانه تموم شادیهای کوچیک و بزرگم بوده.کسی که اونقدر سنی نداره که بدونه برای من چه کرده اما مینویسم تا بعدها بفهمه که خدای مهربون با دادنش به من درواقع معنای معجزه رو بهم نشون داد.

میخوام بگم خدایا من همون بنده توام که وقتی پریشون میشه جایی جز درگاه تو برای درددل کردن پیدا نمیکنه.همون بنده ای که خیلی وقتا موقع شادی تورو فراموش میکنه اما موقعی که غم داره از در خونت کنار نمیره.همون بنده ای که خودش از بندگی خودش راضی نیست اما با کمال بی شرمی از تو میخواد که بندگیشو بپذیری و از اشتباهاتی که خواسته و ناخواسته مرتکب شده چشم پوشی کنی.اون بنده ای که در سخت ترین لحظات زندگیش که حتی توانی برای نفس کشیدن نداشته و خسته و درمونده به زمین افتاده بوده تو دستشو گرفتی و بلندش کردی و راهو نشونش دادی.

میخوام بگم خدایا من همون مامان آیسام که اگه تموم دنیا از دلش بی خبرن تو میدونی که توی دل بیقرارم چی میگذره و از دلخوشیها و ناخوشیهام باخبری و تنهام نذاشتی و نخواهی گذاشت.

میخوام بگم خدایا اگه از روزی که پا به این دنیا گذاشتم تا به امروز که سالروز تولدمه کوتاهی در حق تو یا دیگران یا خودم کردم ببخش.

میخوام بگم خدایا من امروز هیچ کیک تولدی ندارم تا موقع فوت کردن شمعهاش آرزو کنم .اما میخوام همینجا توی دلم هرچه را که تو دروجودم دوست نداری به آتیش بکشم و بعد موقع فوت کردن خاکسترش از دلم آرزو کنم:" خدایا من امروز ازت هیچ چیز نمیخوام جز اینکه بازم مثل همیشه دوستم داشته باش.چون توی این دنیا من از هیچ چیز نمیترسم جز اینکه تو منو دوست نداشته باشی."

دخترم آیسا! روزهای آخرساله.روزهایی که از بچگی تا بحال خیلی دوستشون داشتم چون انتظار نوشدن واقعا زیباست.روزهایی که دوسال پیش برام خیلی سخت گذشت و حالا بعد از دوسال به یمن حضور نازنینت باز هم دل انگیز و با طراوته.بهار نزدیکه.بهاری که امیدوارم دلامون هم با اومدنش بهاری بشه.بهاری که دوسال پیش همراه با خودش تورو هم برای من به ارمغان آورد و برام دوست داشتنی تر شد.

نفس مامانی! تنگ بلور ماهی های قرمزتو نگاه کن.ببین این ماهیهای کوچولو چقدر فضای کمی برای زندگی کردن دارن اما با این حال از حرکت نمی ایستن.دنیا برای ما مثل همین تنگ بلور کوچیک و تنگه.اما باید تا زنده ایم تلاش کنیم که زندگی کنیم.یادت باشه گلکم که هیچ وقت اسیر روزمرگی نشی و همیشه شاداب و سرزنده و بهاری باشی.

دختر بهارم! میدونم که تو هم مثل من دوست داری هربار که بارون میاد پنجره رو باز کنی و اجازه بدی بارون بهاری دستای نازتو نوازش کنه.از خدا میخوام که وجود دوست داشتنی تورو با لطیف ترین قطرات رحمتش نوازش کنه.

آیسا دخترم! از خالق عشق میخوام که تورو که بزرگترین سرمایه زندگیم هستی درپناه خودش نگه داره.